یک شب به تماشای یه مستند جذاب از زندگی حیوونات، حشرات و پرنده‌های منطقه اسکاتلند که از تلویزیون پخش میشد نشسته بودم.

مستند پر بود از صحنه‌های بدیع و جلوه های شگفت انگیز و زیبای طبیعت؛ و همچنین از ساز و کار و پیچیدگی‌های قوانین زندگی در طبیعت بکر و هماهنگ شدن همه موجودات با تغییرات طبیعت!!!

جرقه‌ای در ذهن من!

وقتی داشتم یه بخش از این مستند رو نگاه می‌کردم ناگهان به ذهنم رسید که این بخش چقدر به زندگی ما شباهت داره و چه درس ارزشمندی میشه ازش گرفت. می‌خوام براتون اون بخش رو شرح بدم تا شما هم به درکی مشابه من ازون صحنه برسین:

تلاش برای بقا

پرنده‌ کوچیکی با جفتش کنار یه آبشار لونه کرده بودن. جای امنی به نظر می رسید ازین نظر که از دید شکارچی‌ها پنهان بود. ورودی لونه رو با مهارت با خزه‌ها پوشونده بودن تا از دید شکارچی ها پنهان بمونه. اونا جوجه‌هاشون رو تو یه جای گرم و نرم داشتن بزرگ میکردن؛ اما یه خطری که ازش غافل بودن تهدیدشون میکرد. زمانی که با بارون های شدید بهاری رودخونه طغیان میکرد ممکن بود که آب، لونه و جوجه هارو با خودش ببره. از قضا همین اتفاق هم افتاد و بارون شروع به باریدن گرفت و سطح آب خروشان رودخونه شروع به بالا اومدن کرد. خطر تخریب لونه لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر می‏شد. حالا جوجه ها در خطر قرار گرفتن! پدر و مادر جوجه ها با دست پاچگی شروع کردن به صدا کردن و تشویق جوجه ها به بیرون اومدن از لونه به هر روشی که می تونستن؛ مثلا از روش غذا ندادن به بچه‌ها! تا ترغیب کردنشون برای ترک لونه. همینطور شروع به صدا کردن جوجه ها میکردن و ازشون میخواستن که بیان بیرون. جوجه ها تا به حال از لونه بیرون نیومده بودن و محیط بیرون رو ندیده بودن، زمانی هم که تو لونه بودن همیشه جاشون گرم و نرم بود و غذاشون حاضر و آماده بود. اما اینجا می بایست یه انتخاب سخت میکردن. اونا تا لب در لونه میومدن و با نگرانی بیرون رو نگاه میکردن که آب هم جریان خروشانی داشت و برای اون جوجه‌های ظریف و کوچیک صحنه ترسناکی میومد. ولی اگه از اون جای گرم و نرم همیشگی خودشون بیرون نمی اومدن حکمش مرگ بود. بالاخره این تصمیم رو گرفتن و دونه دونه از لونه اومدن بیرون و خودشون رو نجات دادن.

برداشت من از این مستند

 وقتی این صحنه رو دیدم چیز جالبی به ذهنم رسید که میخوام با شما به اشتراک بذارم. از این داستان واقعی که تو طبیعت -جایی که همه ما بهش تعلق داریم و ازونجا میایم و با قوانینش زندگی میکنیم- در جریانه این نکته رو فهمیدم که دقیقا چنین اتفاقی در زندگی ما آدما در حال رخ دادن هست و ما به دفعات تو زندگی تو موقعیت‌هایی قرار میگیریم که باید برای جلو رفتن و پیشرفت کردن از حالت پیشفرض و خونه امن خودمون بیرون بیایم و شهامت به خرج بدیم و هزینه یه چیزایی رو بپردازیم و بقول معروف «پی تغییر رو به تنمون بمالیم».

نتیجه‌گیری

ما نمی تونیم بدون پرداخت بها و تلاش، به زندگی بهتر و باارزش تر پیش برسیم. دقیقا درون طبیعت هم همین هست که همه حیوانات این قاعده براشون اجرا میشه و تا سختی رو به خودشون هموار نکنن نمی تونن زندگی کنن تا تلاش نکنن و یه مرحله پاشونو جلوتر نذارن نمی تونن به زندگی ادامه بدن در واقع هیچ پیشرفتی بدون تلاش و پرداخت هزینه حاصل نمیشه مگر اینکه غیرحقیقی و نادرست باشه؛ این در حقیقت قانون طبیعته بزرگترین نیرویی که مارو در بر گرفته و ما می تونیم از اون الهام بگیریم.

اچ.ال.هانت که یک میلیاردر بزرگ نفتی هست رمز موفقیت را در زندگی این میدونه که «چه می خواهید و برای این خواسته چه بهایی را حاضرید بپردازید؟».

یکی از نکات مهمی که از این داستان می تونیم برداشت کنیم این است که هر جا در زندگی احساس قربانی بودن کردیم و یا خواسته، هدف و آرزویی داشتیم به اون نرسیدیم بهتره از خودمون بپرسیم: آیا من به اندازه ی کافی تلاش کردم یا بهای خواسته ها و اهدافی که تعیین کردم رو پرداختم؟!

برچسب‌ها, , ,

پاسخ دهید