به تازگی علم اعصاب بهت اجازه میده  ذهن درحال فکر  مردم رو ببینی. برای همین می دونی که تفکر خلاق یک  فعالیت مغزی کامله و نه اون چیزی که قبلا فکر می کردی، تو می تونی به یه سوال هم با سمت راست مغزت هم با سمت چپ مغزت بهش فکر کنی . حالا بیا نگاه نزدیک تری بنداز و مقایسه ای بکن که در ذهن یه متفکر خلاق و یه متفکر عادی  وقتی که می خوان به موضوع جدیدی فکر کنن چه اتفاقی می افته. تصور کن مغزت یه کتابخونه ست. تو ممکنه یه کتابخونه ی بزرگ یا کتابخونه ی کوچیک یا یه کتابخونه ی به هم ریخته داشته باشی. مهم نیست که  چه کتابخونه ای داری، همه کتابخونه ها یه وجه مشترک دارند:

 وقتی که وارد کتابخونه می شی  به میز جلویی “قشر جلویی مغز” می رسی. اندیشمند عادی وقتی باید به موضوع جدیدی فکرکنه یه کتابدار در میز جلویی  می بینه. حالا مثلا  موضوع رو گربه انتخاب کن. کتابدار اونقدر مهربون هست که بدون منحرف کردن،  تو رو به قسمتی از کتابخونه ببره که همه چیز درباره ی گربه هاست.

در کتابخونه ی اندیشمند خیلی خلاق، کتابداری رو در میزجلویی پیدا نمی کنی. تو یک رهبر ارکستر پیدا میکنی. رهبر ارکستر فکرت رو هماهنگ می کنه. وقتی برای تفکر جدیدی راجب گربه می پرسی. اون تو رو از توی آتشفشان های مکزیکی، جوراب های تزئینی و روغن بچه رد می کنه. اون تو رو می گردونه و ارتباط های جدیدی درست می کنه تا کل کتابخونه رو هماهنگ کنی.

رازی که باعث می شه خلاقانه فکر کنی اینه که روش عملکرد مغزت رو در حال تفکر خلاقانه پیدا کنی. همش درباره ی توانایی در ایجاد ارتباط ها و کشیدن گوشه های دور افتاده ی مغزه. در متفکر عادی مغز مانع از ارتباط غیر منتظره ی تو می شه، حتی قبل از  اینکه فکرش به ذهنت برسه و این جاست که یادگیری به کمکت می یاد.

 می تونی مغزت رو تمرین بدی. دقیقا همون طور که عضلاتت رو تمرین میدی. این رو می تونی با تحقیق ببینی. در حال انجام تمرین خلاقانه  می تونی کتابدار درونی خودت رو به فکر کردن بیشتر شبیه به یک رهبر ارکستر آموزش بدی. هر چه به نحوه فکر کردنت آگاه تر باشی به اندیشمند بهتری تبدیل می شی. مهم نیست! در هر سطحی که شروع می کنی می تونی به اندیشمند خلاق تری تبدیل بشی. همه چی به تمرین بستگی داره. پس از  تقویت توانایی خلاقانه ی خودت با تمرین ، می فهمی که می تونی  ایده های ناب و غیر عادی درست کنی.

پاسخ دهید