داستان جریان زندگی ازاینجا شروع شد که من سال‌ها پیش یک سیکل معیوبی تو زندگی‌ام تکرار می‌شد و من نمی‌دانستم علتش چی هست تا اینکه یه جا خسته شدم و با خودم فکر کردم نمی‌تواند کلاً علت بیرونی باشد شاید یه چیزی در من باید تغییر کند تا اینکه شروع کردم ببینم علتش از کجاست استادهای مختلفی تو مسیر زندگی‌ام قرار گرفتند و دیدم انگار همه‌ی اینا دارند به یه چیز اشاره می‌کنند اینکه یه باوری توی ذهن من باید تغییر کند، اولش درکش سخت بود تا کم‌کم متوجه شدم قضیه چی هست! اما بازم در حد دیدن بود و تغییری اتفاق نیفتاده بود تا اینکه خواستم باور جدیدی رو امتحان کنم. اولش سخت بود چون قدرت باورهای قبلیم بیشتر از باور جدید بود و خیلی وقت‌ها منو مأیوس می‌کرد که نه تغییر ایجاد نمی‌شود؛ اما گاهی هم جواب می‌گرفتم و حس خوبش تا یک مدت کوتاه با من بود. جلوتر که رفتم دیدم نیاز به قدرت یا شوق درونی دارم که قدرتش از من بیشتر باشه ازین جا به بعد داستان زندگی من تغییرات بزرگی داشت و یک معنای جدیدی رو پیداکرده بودم که باعث شد شوق درون من و هیجان این کشف، تغییرات خیلی بزرگی رو لمس کنم و مطمئن شوم که نه! می‌شود جوری دیگه هم زندگی کرد. این اطمینان قلبی هنوزم همراه من هست و روزبه‌روز اتفاقات قشنگی را برایم رقم میزند جوری که حتی اتفاق مطلوبی هم نیفتد درنهایت قشنگی و درس هاش برام روشن میشود. دستاورد اون تغییر باور، قدرت معنا و شوق درونی برای من حرکت‌های کوچک و بزرگ زیادی را با خودش داشته و الان هم دارد.

مثلث جریان زندگی
                                                    مثلث جریان زندگی

ادراک ما از زندگی به گونه‌های مختلف در حال رقم خوردن هست. در حقیقت این درک را من به مثلث جریان زندگی دادم. رأس این مثلث باورهای ماست که زندگی ما را تحت تأثیر قراردادند که در دو جهت در حال اثرگذاری هستند: قانون‌هایی برای بقا و مقابله.

آهنگ گفتگوی درونی ثابت ما

اکثر این باورها بدون اینکه از وجودشان مطلع باشیم عمل می‌کنند و تأثیر خود را در انتخاب‌های روزانه ما همچنان نامشخص باقی می‌گذارند؛ که شناسایی آن‌ها در اولین قدم قرار می‌گیرد. ضلع دیگر این مثلث معنا و معنویت درونی و اصیل زندگی ماست، در حقیقت نیاز انسان به معنای زندگی است. معنویتی اصیل که در بخش واقع‌گرای زندگی جای می‌گیرد و توانایی پذیرش اتفاقات پیش‌بینی نشدنی را بدون به‌هم‌ریختگی و ناامیدی، ایمان به حکمت الهی به ما می‌دهد.

معنویت نگاهی فراتر از اعتقادات، مذهب، دین و مراسم و مناسک می‌باشد، چیزی است که روحمان را به هیجان و قلبمان را به آتش می‌کشد. مارا انسانی مسئول و جاری در لحظه‌لحظه می‌سازد. کارایی شغلی و اجتماعی‌مان را بهتر می‌کند؛ و درنهایت ضلع سوم این مثلث دستاوردی است که ما از دو ضلع دیگر مشاهده می‌کنیم: حرکت، حرکتی که در صورت ادراک درست از باور و معنویت رخ می‌دهد و شادی اصیل را برایمان رقم می‌زند.

پاسخ دهید